۴:۲۷:۱۸ - پنج شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
تلاش گر
پیرامون کودکان و نوجوانان مقاله ای برای شما انتخاب کرده ایم با عنوان “تلاش گر” که پیشتر بدان میپردازیم. در زمان های قدیم که وقتی بین دو کشور جنگی در می گرفت، دو سپاه روبه روی هم قرار می گرفتند و با هم جنگ تن به تن می کردند. یک فرمانده ی جنگی در میدان […]

پیرامون کودکان و نوجوانان مقاله ای برای شما انتخاب کرده ایم با عنوان “تلاش گر” که پیشتر بدان میپردازیم.

در زمان های قدیم که وقتی بین دو کشور جنگی در می گرفت، دو سپاه روبه روی هم قرار می گرفتند و با هم جنگ تن به تن می کردند.

یک فرمانده ی جنگی در میدان جنگ دچار ترس و وحشت از دشمنانش شد و به جای آن که در مقابل دشمن مقاومت کند، شمشیر و سپرش را برداشت و از میدان جنگ فرار کرد و به یک خانه خرابه پناه برد و آن جا پنهان شد.

 این فرمانده تا آن روز در هیچ جنگی شکست نخورده بود اما آن روز ناگهان از دشمن ترسید. او سخت نا امید و درمانده بود. در کنج خرابه نشسته و زانوی غم در بغل گرفته بود و بر بخت بدش نفرین می کرد و آه می کشید.

کنار دیوار شکسته یک لانه ی مورچه قرار داشت. مورچه ها مرتب و منظم و در حال حرکت و انتقال مواد غذایی به لانه بودند. فرمانده ناامید و نگران چشمش به آن ها افتاد و با نگاه کردن به مورچه ها کمی سرگرم شد.

 یکی از مورچه ها دانه ی گندم بزرگی را با خود حمل می کرد و می خواست آن را داخل لانه ببرد. اما دانه مرتب از دهانش رها می شد و مورچه دوباره آن را به دهان می گرفت و به سوی لانه حرکت می کرد.

توجه فرمانده به آن مورچه جلب شد. دانه گندم بارها و بارها از دهان مورچه افتاد اما مورچه آن را رها نکرد و سرانجام با زحمت زیاد دانه را به لانه برد. فرمانده با مشاهده ی پشت کار و تلاش مورچه از خودش خجالت کشید. با خودش گفت این مورچه  ضعیف و ناتوان، دانه ی گندمی را که از خودش خیلی بزرگ تر بود به لانه رساند و از سنگینی بارش ناراحت نشد، اما من همین که چشمم به دشمن و سلاح های او افتاد، ترسیدم و میدان را خالی کردم.

 حالا سربازانم بدون فرمانده در میدان جنگ چه می کنند؟ اگر آنها هم مثل من وحشت کرده باشند دشمن پیروز می شود و شهر و دیار ما را اشغال می کند. باید برگردم و با تلاش و پشتک ار بیش تری با دشمن بجنگم و اجازه ندهم شهر و دیارم به دست دشمنان بیفتد.

آن گاه به خدا توکل کرد. شمشیرو سپرش را برداشت. سوار اسبش شد و به میدان جنگ رفت. سربازانش را که داشتند پراکنده و تسلیم دشمن می شدند، جمع کرد و با کمک آن ها به دشمن حمله کرد. آن ها مردانه جنگیدند و دشمن را شکست دادند و از شهرشان بیرون کردند.

 بعد از پیروزی در جنگ، فرمانده به سربازانش گفت که با دیدن تلاش و پشت کار مورچه ها، امیدش را به دست آورده و به میدان جنگ برگشته و با عشق و امید به مبارزه با دشمن پرداخته است.

koodak@tebyan.com

تنظیم: فهیمه امرالله- نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی    

امیدواریم از خواندن مقاله “تلاش گر” استفاده لازم را برده باشید.

تبليغات
تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب